تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست - شنبه روز بدی بود

سکوت سر شار از ناگفته هاست

به به همه چی داره


                                             سفر به ناکجا


در شبستانی که تنها صدایش سکوت است وتنها نورش خاموشی .قدم بر میدارم وباهر قدم به دور تر نزدیک می شوم.میروم به دشتی میرسم که سرسبزترین درختش ازابی که نیست ترک برداشته سالیانیست که سکوت کرده .دور تادورش رادرخت فراگرفته ولی گویا تنهاست اب در چند قدمیست ولی پای رفتن نیست یاردر نزدیکی است ولی دست یاری نیست .ماه هراسان است گویا وقت رفتن فرارسیده

زمین شادمان است از گرفتن غذایی تازه.چند قدمی دورتردرکنار همان اب پیرمردی نشسته وچپقی دردست داردو کتابی که عنوان ندارد زیر پاهایش حکم گلیم رادارد تمامی کتاب رااز برداردولی گویااوهم دلشکسته است وغمین " اماده سفر شده سفر به ناکجا. ازدورانش میگوید ازکوچه وباغ هاوطراوتهازیر  لب زمزمه میکرد خدا کجاست ولی افسوس تمامی خاطراتش همانند کشیدن چپق دردستش بود.....       ازعلی


  روزگاردگر.....

راهی در پیش است بایدش پایان داد

بایدش سخت گریست

روزرا خاموش کرد تا غروب راهی نیست

کوله بارراهم بست شب رااغاز کرد

خنده تلخ رانیز به زمان تقدیم کرد

باصحر همراه شد لحظه راساکت کرد

باید ازاینجا رفت خواب رااحساس کرد

جامه ایی برتن کرد که به نورنزدیک است

پشت سرتنهایی ئیست روبه روبیداد است

نه به قبل راهی هست نه به بعد امیدی

بایدش پایان داد روزگاری نو کرد دردرا باور کرد ...... تاروزگاری دگر    از علی


 دروغای قشنگ !!!!

 به چشات که نگا میکردم همه ازوهای محالم تو چشات بودن .وقتی دستای گرمت تن سردم رو

 نوازش می کرد دیگه هیچی از خدا نمی خواستم .گریه وخندم بدون تو معنایی نداشتن.

 یادمه اون شبی که با هم بیرون بودیم می خواستم یه جورایی جلوی ثانیه ها رو بگیرم .

دوست نداشتم کسی بجزمن چشای نازنین توروببینه . وقتی زورکی میگفتی دوستم داری انگار

به خدارسیده بودم .تا اینکه یه روز وقتی گفتی یکی دیگه رو دوست داری تلفن از دستم افتاد و دیگه............ خدا ازت نگذره!!

                               پشت این پنجره ها دل میگیره..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 20:21  توسط علی   |