تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست

سکوت سر شار از ناگفته هاست

به به همه چی داره

 


   مواظب باش عاشق نشی اگه شدی خدا صبرت  بده


   بچه های ایران عاشق همتونم


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 16:41  توسط علی   | 


از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدا نگهدار بگوید.ازعادت انسانیش نمی پرسند.ازخویش تنش نمی پرسند .زمانی به ناگاه باید با ان رودر رو در اید تاب ارد بپذیرد وداع را درد مرگ رافرو ریختن را تا دیگر باربتواند
  که برخیزد .

                                     بنویس واسه من دلت ازچی شکست  


صفا هرچی بچه پرسپولیسیه از هرکجای ایران که هست مهم اینه که خونش قرمزباشه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:46  توسط علی   | 

jeniferاینم چند عکسjenifer با حال از جنیفر واسه طرفداراش.


همین جوری :

اره نازنین همین جوری شد که نفهمیدم کی عاشقت شدم.نفهمیدم چه طور شد که توشدی تموم رویاهام. تا اونجایی که زندگی روفقط با تو می خواستم ولی افسوس که همش خواب بودورویا.

تو این رویا گم شده بودم وچشام فقط تو رو میدیدن.اگه یه روزصدات و نمیشنیدم اون روز کلافه بودم وبدترینم روززندگیم میشدفکر می کردم توهم مثل من واسه عشقمون ارزش قائلی.الان خیلی وقته که نه صدات ودارم ونه چشاتو.


  

یاور همیشه مومن توبرو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:39  توسط علی   | 

من تورا چون یاس و سنبل

 چون نگاه گرم یک گل

همچو عشق پاک بلبل

 دوست دارم تا همیشه

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 20:44  توسط علی   | 

اره بابا قرمزة

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 20:16  توسط علی   | 

دیر گاهی است دراین تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا میخواند لیک پاهایم در قیر شب است.


امشب ازیاد نگاهت پره اسمون خونه

کاشکی اون نگاه اخر همیشه یادت بمونه.


قصه عشق تو پایان نپذیرد هرگز

یاد چشمان تو دردیده نمیرد هرگز

 جز غم عشق تو تا روزابد همدردی

در حریم دل من خانه نگیرد هرگز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 18:35  توسط علی   | 

نکاتی درموردزندگانیه بی معنا وبی اساس:

انسان بندی است بسته میان حیوان وابرانسان برفرازمغاکی .

دوست میدارم ان راکه خدای خویش را گوش مال دهدزیرا عاشق خدای خویشتن است پس باید باغضب خدای خویش فنا شود.

افریدگار میخواست چشم از خویش بر گیرد جهان را افرید . پس جهان در نظرم کار خدایی رنجور ودرد کش امد.

درپس اندیشه ها واحساساتت فرمان روایی قدرتمند ایستاده. دانایی ناشناس که نامش خود است. اودر تن تو خانه دارد او تن توست.

بگریزدوست من - به تنهاییت بگریزبه انجا که بادی خنک وتند وزان است . سرنوشت تو مگس تاراندن نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 18:25  توسط علی   |